تبليغاتX
عشق......

لحظه لحظه زندگی را با بودن در کنار تو دوست دارم




دل شکسته عشق به نام امیر  

دلم برات تنگ شده خیلی وقته

لحظه دور از تو خیلی سخته

نمی دونی چه تلخه بی تو بودن

                                            دلتنگیام بی تو فراونه

                                            دل دیگه بی تو داغونه

   

                  دنیا با همه بزرگیاش واسه من یه زندونه

از طرف امیر تقدیم به بیتا

دلشكسته اي از تبار عشق با نام بیتا | یکشنبه یازدهم اسفند 1387 | 19:2 | + | موضوع: |

ولنتاین  

مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان هر دو بهانه اند برای اینکه به تو بگویم ...
بی بهانه دوستت دارم...

1945771fri1ysjtgi.gif

میدونی ولنتاین یعنی چی ؟

یعنی اینكه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه . . .

1908196iex9avhll7.gif

نمیگم دوستت دارم
نمیگم عاشقتم
میگم دیونتم كه اگه یه روز ناراحتت كردم بگی بیخیال دیونست . . .


1909747clqkynj7qn.gif

بهترین لحظه، لحظه ایست كه فكر كنی فراموشت كردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بیاد كه توش نوشته میمیرم برات !
ولنتاینت مبارک !

1980363g6yueravzy.gif

هیچ زمان دل به کسی نبند ...... چون این دنیا این قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نمیشه ..... ولی اگر دل بستی ... هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا این قدر بزرگه ... که دیگه پیداش نمیکنی

1914560arybskqvox.gif

هر کی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت....هیچ ادایی جای اون ناز و اداتو نگرفت....پیش هر نقاشی رفتم تورو نقاشی کنه ، روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت ولنتاین مبارک

دلشكسته اي از تبار عشق با نام بیتا | سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 | 1:6 | + | موضوع: |

ولنتاین  

ولنتاین رو به همه عاشقا تبریک میگم

دلشكسته اي از تبار عشق با نام بیتا | پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 | 19:20 | + | موضوع: |

 

ای کاش همچو شبنمی از چشمان زیبایت بر صورت پر رازت جاری می شدم و آن را بوسه باران می کردم .

مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشماتو ميبندي؟ يا وقتي گريه کني چشما تو ميبندي؟ حتي بخواي کسي روببوسي چشماترو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزهاي اين دنيا قابل ديدن نيست

 بگذار ابريترين شعرهايم را با غريب ترين لهجه بخوانم
اين عادت من است كه هر غروب بر ايوان دلتنگيم مي نشينم
و خويش را مرور مي كنم....

شبهاي زمستاني قلبم را چراغي  نيست و ظلمت روحم را،
روشنايي ودر انزواي  تنهائيم كور سوي  اميد را نمي بينم
چه بس شبها كه دلتنگي صورتم  راشسته و خواهد شست
وچه بسيار روزهايي كه بي قرارت بودم ولي ...
غم هجران  لحظه به لحظه به مرگ نز ديكترم خواهد كرد
وهيچ كس راز دلتنگيهايم را نخواهد فهميد وهيچ چيز برلب
نخواهم آوردچرا كه من گر فتار سنگيني سكوتي هستم كه
 گويا قبل از هر فريادي لازم است...

نسيم دلنواز و روح انگيز عشق را تا آخرين لحظه حيات  در دل نگه ميدارم تا در آن  لحظه هم عاشق باشم و در آخرين برگ خداحافظي ام مي نگارم:

عشق برايم يك عادت بود،يك حاجت بود كه من ازمعبودم گرفتم و به محبوبم هديه كردم

براى امروز و فردا عهد مى بندم , نهايت شادى را به تو هديه كنم عهد مى بندم نه در صداقت تو شك كنم و نه بى اعتماد بلكه حيات تورا با رشد و ژرفاي بيشترى غنا بخشم , عهد مى بندم هرگز تلاش نكنم تا تو را تغيير دهم بلكه تغييراتى را كه خود ِ میپذيرى بپذيرم و محبت تو را مى پذيرم بى آنكه دغدغه فردا داشته باشم , چون میدانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكی سازد گلويم سوتكی باشد به دست كودكی گستاخ و بازيگوش و او يكريز و پی در پی دم گرم خودش رادر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدينسان بشكند دائم سكوت مرگبارم را "دكتر علي شريعتي " 

هيچ وقت دل به کسي نبند…

چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...

ولي اگه دل بستي…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني…

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود
بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود
بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود
بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود
وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید...
هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد ... باعث ریختن اشک های تو نمی شود...
تنها دوراه برای مواجهه با مشکلات وجود دارد : یا آنها را عوض کنید و یا شیوه نگریستن به آنها را تغییر دهید ....
دیگران را دوست بدارید،منتظر نباشید آنها شما را دوست بدارند..
شادمان شدن آسان است اما شادمان ماندن دشوار...
نباید دنبال خوشبختی بود باید آن را اتفاقی در راه پیدا کرد...

دلشكسته اي از تبار عشق با نام بیتا | سه شنبه دهم دی 1387 | 20:23 | + | موضوع: |

کوچه  

امشب غریبانه کوچه  را گذشتم.فردا شهر غریبی را سفر......

امروز تاریکتر از شب فردا را نمیدانم!

دیروز را مانده ام. امروز نیامده.فردا.....

تمام نوشته هایم خط خط قدم هایست که ناتوان به سویت شتابزده می ایند.

ولی بی فایده از ندیدن تو کوچه را بر میگردند.به امید فردایی که نمیدانم.....

صدای برگشتنم زمزمه کوچه میشود.دوباره سه باره و چند باری شنیده

میشود ولی دیده نه......!

پژواک انتظار بود وبس!انتظاری ترسناک تر از تنهایی شبهای بی شبگردی که

کابوسم میشدند.

دیگر تمام شد!

سکوتی ممتد انتهای کوچه فریادم میزند که بیا!!! من میروم!

ولی کوچه بی پایان است! غرق در بینهایت کوچه.....

دیگر خودم را نمی یابم.

                                                      خدانگهدار!!!

دلشكسته اي از تبار عشق با نام بیتا | پنجشنبه پنجم دی 1387 | 1:9 | + | موضوع: |

به یلد او که بودن را ممکن ساخت  

لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم

 و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند.

 و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و

يادآوري خاطرات با تو بودن.

دست نوشته ات را مي بوسيدم و گريه مي كردم. زيبا ، به بزرگي مهرباني ات ببخش

 كه اشكهايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم.

ولي نيافتمت.

از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟

مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم

 و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.

روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.

 شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،

اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است.

كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز

كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.

نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،

 نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و

 لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن.

بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.

 همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.

 زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به

يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.

تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد.

دلشكسته اي از تبار عشق با نام بیتا | یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 | 22:19 | + | موضوع: |

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان           www.bahar20.sub.ir    انتظار  خدمات وبلاگ نویسان جوان           www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نویسان جوان           www.bahar20.sub.ir

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

دلشكسته اي از تبار عشق با نام بیتا | سه شنبه هشتم مرداد 1387 | 18:25 | + | موضوع: |

 

سفری غریب داشتم توی چشمهای قشنگت

سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت

دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود

چشم تو مثل یه سایه همه جا هم سفرم بود

من همون لحظه اول اخر راهو میدیدم

تپش عشقو تو رگهام عاشقونه می چشیدم

دلشكسته اي از تبار عشق با نام بیتا | شنبه پنجم مرداد 1387 | 22:4 | + | موضوع: |

 

      

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....

 به فکرتم....

     به یادتم

                               زنده به انتظارتم ....

            تمام  زندگيم را دلتنگي پر کرده است     

دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم 

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است 

به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم 

        

دلشكسته اي از تبار عشق با نام بیتا | شنبه بیست و نهم تیر 1387 | 19:1 | + | موضوع: |

 

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم

فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز
نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نيست
اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت

فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري
من که خودم مي دونم که تو چقدر صبوري

غصه نخور مسافر بازم مي اي به زودي
ما رو بگو چه کرديم از وقتي تو نبودي
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره

از دل تو مي دونم هيچ کس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند
بهار تو بر مي گردي چيزي نمونده بخند

غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نيس

سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس
غصه نخور مسافر تو خود آسموني
در آرزوي روزي که بياي و بموني

دلشكسته اي از تبار عشق با نام بیتا | دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 | 19:8 | + | موضوع: |